فقط به من نگاه کن.......
به چشمهای سیاهم که همچون آینه ای شفاف تو در آن نقش بسته ای،
به نگاهم که مدام در نگاهت گره میخورد و تو به ناگاه نگاهت را از من می گیری،
یک روز به تاریخ بودنمان اضافه شد به تاریخی که کنار هم بودنمان را به من و تو تکرار می کند،
گویی میداند که من و تو گرچه از هم دوریم اما باهمیم و این راز با هم بودن ماست که ما نمی دانستیم......