شاید آن روز که قلبم بی بهانه برایت میتپید و تو مرا از زندگی پاک میکردی دلم مرد .....
شاید آن روز که قول بودنت را به یقین باور داشتم نمیدانستی حرفهای دلت اینگونه نبود .....
شاید آن روز هر لحظه بی آنکه باشیدر نگاهت خیره بودم و دلم باور کرد که دیگر نیستی و من امشب در این لحظه مثل قبل مثل روزهای بودنتتنهای تنهایم .....
حضورت هیچگاه در خلوت دلم جایی نداشت .....
تو روزها را در نبودنم میگذراندی غافل از اینکه من شبها هم با تو چشمهایم را میبندم .....
دیگر حضورت را باور ندارم بر من خرده نگیر .....
شاید آن روز که دلم شکست و تو فقط ویرانی ام را تماشا کردی عشق با من مرد تا بلکه مرگ همپای غصه هایم و همدم شبهایم گردد .....![]()
برچسب: بودنت را باور دارم,
نویسنده: بنیامین نوروزی